تبليغاتX
فرج بیگی روستای من
معرفی روستای فرج بیگی
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 19:25  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

 

 دوست عزیز نگاهی به طبیعت می اندازم و چیزی که قابل ستایش تو باشد نمیابم پس ناچار به قلبم رجوع میکنم و آن را با خنجmahan_onlineر محبت میشکافم و قطره خونی را به عنوان سلام تقدیمت می نمایم امیدوارم که پذیرا باشی

mahan_online

اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا مي گرفتم اگر سنگ بودم به هر جا که بودي سر رهگذار تو جا مي گرفتم اگر ماه بودي به صد ناز شايد شبي بر لب باممان مي نشستي اگر سنگ بودي به هر جا که بودم مرا مي شکستي، مي شکستي

mahan_online

من از کجاي تو شروع شدم در امتداد لحظه اي که امتداد تو بود از درون تو گذشتم، در درون تو زاده شدم چون حوا که از دنده ي آدم بيرون آمد خودم را تنها يافتم ميان فاصله اي از خودم، تا سايه هاي تو *** غم هايم آشنا با من نفس مي کشند با حادثه هاي معمول از حوادث عبور مي کنند از فضاهاي رنگي به جستجوي بيرنگي آهنگ بي صداي بودن، بودم يا طنين ترانه اي در دور *** کلاه تو بزرگ بود و پر سايه و من و سبزهاي کوچک، در انتظار نور سوار بر خيالات خودم بودم که بادي وزيد و پلکهايم در افق گم شد با سکوت *** در چشمانت سؤالي بود نوري که از مردمکهايت مي ريخت پريدن پرنده اي از ميان پلکهايت در چشمانت سوال... و من که بي تفاوت از کنارت عبور کردم

mahan_online

 خدایا من در کلبه ی حقیرانه ی  خود چیزی دارم که تو در عرش کبریای خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری. ارسالی از بهاره

mahan_online

من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری دارم به تقدیر خودم عمری عادت میکنم گفتی محبت کن برو باشه خداحافظ ولی رفتم که تو باور منی دارم محبت میکنم . ارسالی از بهاره

mahan_online

 عشق با هم زیر باران ایستادن و خیس شدن نیست عشق ان است که یکی برای دیگری چتری شود و او هیچگاه نفهمد که چرا خیس نشد. ارسالی از بهاره

mahan_online

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه ی عشق تر است. ارسالی از بهاره

mahan_online

تو را گم  میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب بدین سان خوابهارا با تو زیا میکنم هر شب تویی این کاه را چون کوه میسازد چه غوغایی در این دشت بر پاست امشب چه پیچ و تابی دراد این اتش که من این پیچ و تاب را تماشا میکنم هر شب کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی که من این واژه رو منی میکنم هر شب.ارسالی از بهاره

mahan_online

 روزي روزگاري، اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان

mahan_online

دوستت دارم اما نه به اندازه ي بارون ، چون يه روز بند مياد . دوستت دارم اما نه به اندازه ي برف ، چون يه روز آب مي شه . دوستت دارم اما نه به اندازه ي گل ، چون يه روز پژمرده مي شه . دوستت دارم به اندازه ي دنيا ، چون هيچ وقت تموم نمي شه

mahan_online

زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم

mahan_online

با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم بودی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.

mahan_online

هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند

mahan_online 

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بی خيالی سپر هر درد است باز هم می خندم آن قدر می خندم که غم از روی رود

mahan_online

گل

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي

mahan_online 

ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟ تو وقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم

mahan_online

به همه لبخند بزن اما با یک نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به یک نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت همیشه برای یه نفر باشد

 mahan_online

در دنياي بچه ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ولي در دنياي بزرگتر ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم بازنده است

mahan_online

براش بنویس دوستت دارم آخه میدونی.آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفها شونو از یاد میبرن ولی یه نوشته ، به این سادگیها پاک شدنی نیست.اگرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره...ولی بنویس...

mahan_online

 يكى از استادان رشته ى فلسفه ، در يكى از دانشگا هها وارد كلاس درس مى شود و به دانشجويان مي گويد مي خواهد از آنها امتحان بگيرد ، بعدش صندلى اش را بلند مي كند و مي گذارد روى ميزش ، و مي رود پاى تخته سياه ، و روى تابلو ، چنين مى نويسد : ثابت كنيد كه اصلا اين " صندلى " وجود ندارد ! دانشجويان ، مات و منگ و مبهوت ، هر چه به مغز شان فشار مي آورند و هر چه فرضيه ها و فرمول هاى فلسفى و رياضى را زير و بالا مي كنند ، نمى توانند از اين امتحان سر بلند بيرون آيند . تنها يك دانشجو ، با دو كلمه ، پاسخ استاد را مي دهد . او روى ورقه اش مي نويسد : كدام صندلى ؟؟

 mahan_online

 مي خواهم گلي را برايت بفرستم اما مي ترسم از اينکه پژمرده شود پس "س" را از "گل سرخ" و "ل" را از گل " لاله" ، "ا" را از گل "اطلسي" و "م" را از گل " مريم" بر ميدارم و سلام را تقديمت مي کنم

mahan_online

  ديشب فرشته اي فرستادم تااز تو مواضبت كنداماوقتي رسيد توخواب بودي زود برگشت وگفت هيچ فرشته اي نمي تواند مواظب فرشته اي ديگر باشد

mahan_online

 اي تماشايي ترين مخلوق خاكي در زمين! آسماني ميشوم وقتي نگاهت ميكنم

mahan_online

 خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم : فراموش يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه

mahan_online

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 21:3  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
برای دیدن تصویر به ادامه مطلب رجوع کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 9:43  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

خداوندا ، آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم ،

 شهامتي تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم

و دانشي كه تفاوت آن دو را بدانم  .امین

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:35  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:33  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

  برای دیدن تصاویر ماهواره ای روستای فرج بیگی به ادامه ی مطلب رجوع کنید:

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 21:8  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

 

برای دیدن تصاویر به ادامه ی مطلب بروید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:13  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

خوشبختانه در اواسط ماه جاری کلنگ مسجد امام رضای

روستای فرج بیگی نیز زده شد. این مراسم با حظور اقای رفیعی

امام جمعه شهرستان وتنی چند از روسای ادارات برگزار شد.در

ضمن تاکنون بودجه این مسجدسیصد میلیون ریال است که مبلغ

دویست میلیون ریال ان را اداره اوقاف و یکصد میلیون ریال دیگر را

یکی از خیرین روستا(اقای شیرزاد فرجی) اهدا نمودهاند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 10:4  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 10:59  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

با نگاهي به زندگي‌نامه‌ي شاعران، نويسنده‌ها و هنرمندان جهان؛ افرادي كه از ميان آن‌ها با خودكشي جان سپرده‌اند، شگفت‌زده خواهيم شد بزرگاني چون «ارنست همينگوي»، «ويرجينيا وولف»، «صادق هدايت» و... برخي از اين افراد پيش از مرگ يادداشت خودكشي از خود به جاي گذاشته‌اند كه بخش‌هايي از اين يادداشت‌ها و نحوه‌ي خودكشي نويسندگان آن‌ها را مي‌خوانيم

فردي پراينز ، ‌٢٢ ژوئن ‌١٩٥٤ – ‌٢٩ ژانويه ‌١٩٧٧، كمدين بازي در فيلم مرد و چيكو
مشكلات ناشي از افزايش وزن و دورگه بودن‌اش باعث احساس تنهايي و بيگانگي‌اش بود. با وجود يادداشت خودكشي پرايز، علت مرگ زودهنگام او؛ شليك تصادفي گلوله ناشي از مصرف قرص‌هاي افسردگي «كوالد» گزارش شد

آن گاه كه ديگر من از دنيا رفته‌ام، ماه زيباي آرويل موهاي خيس از باران‌اش را پريشان مي‌كند و تو دل‌شكسته بر روي پيكر بي‌جان من خم مي‌شوي و من اهميتي نمي‌دهم. چرا كه مي‌خواهم در آرامش به‌سر برم؛ به‌سان درختان سرسبز، هنگاهي كه قطرات باران شاخه‌هاي نازك‌شان را خم مي‌كند و من ساكت‌تر و سنگ‌دل‌تر از اكنونِ تو خواهم بود




سارا تيسديل ‌١٩٣٣- ‌١٨٨٤ شاعره‌ي آمريكايي، متولد سنت‌لوئيس
وي چندين جلد كتاب شعر شامل «هلن از تروي» و «رودخانه‌هاي در راه دريا» از خود به جاي گذاشته ‌است. اشعار تيسديل بسيار ظريف، احساسي و شخصي هستند
او بسيار احساساتي و گوشه‌گير بود و سرانجام در ‌٤٨ سالگي پس از نوشتن يادداشت خودكشي‌اش خطاب به عاشقي كه ترك‌اش كرده ‌بود، خود را غرق كرد



كرت كوبين ‌٢٠ فوريه ‌١٩٦٧- ‌٨ آوريل ‌١٩٩
خواننده‌ي اصلي گروه نيروانا كه در تمام دوران كودكي‌اش بيمار و مبتلا به برونشيت بود. جسد كرت را يك برق‌كار كه براي نصب سيستم امنيتي به خانه‌ي او رفته ‌بود، پيدا كرد. وقتي كسي در را به روي برق‌كار باز نكرد، او از پنجره به داخل خانه نگاهي انداخت. تا قبل از اين كه لكه‌هاي خون را كنار گوش جسد ببيند، فكر مي‌كرد آن چه روي زمين افتاده ‌است يك عروسك چوبي است وقتي پليس در خانه را شكست، هنوز اسلحه در دست كرت به سمت چانه‌اش نشانه رفته ‌بود. يادداشت خودكشي او كه ـ با جوهر قرمز نوشته‌ شده ‌بود ـ كمي آن‌سوتر روي پيشخان آشپزخانه قرار داشت



جون اريك هكسوم ‌٥ نوامبر ‌١٩٥٧- ‌١٨ اكتبر ‌١٩٨٤
هنرپيشه‌ي نقش فيناس باگ در فيلم «مسافران» در مقابل مينو پلوس. آن چه از هكسوم به جاي مانده دقيقا يك يادداشت خودكشي نيست. ولي از ادبيات ارزشمندي برخوردار است؛ مرگ هكسوم بر اثر يك تصادف در هنگام بازي در سريال تلويزيوني «مخفي‌كاري» رخ داد. آن جا كه هكسوم مي‌بايست با يك تفنگ مشقي به سر خود شليك مي‌كرد. ضربه‌ي ناشي از شليك گلوله‌ي مشقي باعث شكسته‌شدن بخشي از جمجمه‌ي هكسوم و فرو رفتن استخوان‌هاي خرد شده به مغز وي شد؛ او شش روز بعد از اين حادثه درگذشت

احساس مي‌كنم باز به يكي از حمله‌هاي ديوانگي‌ام نزديك مي‌شوم. ديگر نمي‌توانم به اين وضعيت وحشتناك ادامه دهم؛ اين بار بهبود نخواهم يافت صداهايي در سرم مي‌شنوم و نمي‌توانم روي نوشته‌هايم تمركز كنم. تاكنون مبارزه كرده‌ام ولي ديگر نمي‌توانم




ويرجينيا وولف١٩٤١- ‌١٨٨٢
نويسنده‌ي صاحب‌نام انگليسي كه سبك جديدي را در رمان‌نويسي آغاز كرد. وولف تعداد زيادي مقاله‌ي فمينيستي نوشته‌است. «اگر قرار باشد يك زن داستان بنويسد، بايد پول و اتاقي از آن خود داشته باشد
وولف جيب‌هايش را از سنگ پر كرد و خود را در رودخانه‌ي اوز، نزديك خانه‌اش در ساسِكس غرق كرد


سرجي اسنين ١٩٢٥- ‌١٨٩٥
شاعر روس كه خود را از لوله‌هاي آب گرم سقف اتاقش حلق‌آويز كرد. روز قبل از آن، شعر خودكشي‌اش را با خون خودش نوشت

«دنياي عزيز! دارم ترك‌ات مي‌كنم؛ چون حوصله‌ا‌م سر رفته. فكر مي‌كنم به قدر كافي زندگي كرده‌ام و مي‌خوام تو رو با همه‌ي نگراني‌هات ترك كنم موفق باشي


جورج ساندرز ‌١٩٠٦- ‌٢٥ آوريل ‌١٩٧٢
هنرپيشه‌ي فيلم‌هايي چون «تصوير دوريان گرِي»، «شبح و خانم موير» و «همه چيز درباره‌ي ايو» صداي «شِر خان» در انيميشن «كتاب جنگل» شركت ديسني
با مصرف تعداد زيادي قرص خواب خودكشي كرد



هارت كرين ١٩٣٢- ‌١٨٩٩
از تاثيرگذارترين شاعران مدرنيست آمريكايي. با رفتارهاي آزارنده و مخرب (حملات ناگهاني خشم، زياده‌روي در نوشيدن الكل، بي‌بند و باري ) در سن ‌سي و دو سالگي خود را از عرشه‌ي كشتي به خليج مكزيكو انداخت؛ جسد كرين هيچ‌وقت پيدا نشد


لوپ ولز ١٨ جولاي ‌١٩٠٨- ‌١٣ دسامبر ‌١٩٤٤
هنرپيشه‌ي پرشور مكزيكي؛ با سابقه‌ي كار در چند تئاتر كمدي موزيكال كه به كارش در سينما منجر شد. ولز در زمان زندگي‌اش در قريب به ‌٥٠ فيلم بازي كرد؛ ولي هيچ‌گاه نتوانست به ستاره‌اي كه هميشه آرزويش را داشت تبديل شود
ولز با خوردن تعداد زيادي قرص‌ خواب‌آور خودكشي كرد

آينده، تنها پيري است و بيماري و درد... من بايد در آرامش باشم و اين تنها راه است



جيمز ويل ‌٢٩ مه ‌١٩٥٧- ‌٢٢ جولاي ‌١٨٩٣
كارگردان فيلم‌هايي چون «فرانكنشتين»، «عروس فرانكنشتين» و «مرد نامرئي» در اوايل دهه‌ي ‌٤٠ پس از رونق افتادن فيلم‌هاي ترسناك در هاليوود فيلم‌سازي را ترك گفت
بعدها در فيلم «خدايان و هيولاها» (‌١٩٩٨) سِرايان مك‌كلان به ايفاي نقش ويل پرداخت. ويل با نوشيدن مقدار زيادي الكل، پريدن در استخر خانه‌اش و كوبيدن سرش به كف استخر خودكشي كرد
 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 16:43  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 10:10  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

ده روش برای معذرت خواهی

وضعیت این گونه می باشد.سکوت....... جوابهای سربالا......پریشان خاطری........ در این شرایط می خواهید موی سر خود را بکنید. واقعا دیگر فکری به ذهن تان نمی رسد که چه بکنید.عذر خواهی از همسر یا نامزدتان ممکن است مشکل به نظر برسد بخصوص زمانی که بر سر مسئله یا موضوعی با هم چندین بار مخالفت مرده باشیدو ممکن است در خود توان گفتن متاسفم را نبینید. هر چند هر کاری را که فکر می کردید به او می فهماند از کرده خود پشیمان هستید را انجام داده اید.این مطالب چندین روش جهت عذر خواهی مطرح شده است این به روش ها حل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب خواهد انجامید.

1

انتقاد را با گشاده رویی بپذیرید
در مجادله ای که هر دوی شما تصور می کنید حق با شماست و مشکل مربوط به طرف مقابل می باشد به ویژه اگر قبلا نیز مکررا بر سر موضوع فعلی بحث کرده اید, لطفا انتقاد همسر خود را با روی باز و به راحتی گوش کنید.

2

 آنتراک دهید
در اوج بحث فشار خونتان بالا می رود و تپش قلبتان بالا می رود و ممکن است چیز هایی بگویید که لزوما بیان آنها منظوری ندارید . همیشه به مکانی خلوت نیاز دارید که در آن از هم جدا شده آرام گرفته و افکار خود را جمع کنید.

3

گذشته را یاد آوری نکنید
به چیزی که اکنون در حال روی دادن است توجه کنید . اتش آور معرکه شدن راهی به جایی نخواهد برد و با فراموش کردن گذشته زودتر به توافق می رسید.

4

به او بگویید که دشمن اش نیستید
اگر به آرامی در مورد موضوعی بحث می کنید و همسرتان به یکباره صدایش را بالا برده و از کوره در می رود کافی است به طرفش رفته و او را نوازش کنید دست خو را به آرامی در دستش قرار دهید تا بفهمد که این مجادله بی اهمیت است.

5

 محیط دور برتان را درست کنید
محیط اطراف تاثیر مستقیمی روی احساسات ما دارد. عصبانیت یک احساس خشن است اما با مراقبت همراه با توجه محبت آمیز همیشه می توان آن را کنترل کرد.

6

مشکل ترین کلمه را به زبان بیاورید
یک عذر خواهی واقعی می تواند یکی از دشوارترین پیشنهاداتی باشد که ما ارائه می دهیم! بر خلاف تصور عموم همه افراد قادر به زبان آوردن این کلمه بوده و تا به حال هیچ کس بعد از گفتن آن غش نکرده است.

7

 جمله ای دلپذیر به او بگویید
گاهی اوقات فراموش کردن حرفهای آزار دهنده کسی که دوستش دارید مشکل به نظر می رسد اما اگر چیزی قابل تعریف را با آن بیاموزید روبه رو شدن با مسائل بسیار آسان تر خواهد شد.

8

 بگویید که دوستش دارید.
هنگامی که می خواهید به حالت اشتی و صلح برگردید به دوستتان بگویید که دوستش داردی. اطمینان دادن در مورد این موضوع که احساس شما نسبت به همسرتان هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی تغییر نخواهد کرد,بسیار خوب است.

9

 برای عصر برنامه ریزی کنید
بعد از اینکه در خانه اوضاع آرام شد برای آزاد شدن فکرتان از مجادله برای انجام فعالیت تفریحی آماده شوید اگر همسر یا نامزادتان قبلا برای رزرو بلیط سینما یا هر چیزی اقدام می کرد این بار شما پیش قدم شوید و این کار را انجام دهید.

10

 ببخشید و فراموش کنید
عذر خواهی تنها به این معناست که بگویید متاسفید بلکه باید آن اتفاق را برای همیشه فراموش کنید. در حقیقت فراموشی باعث می گردد که مسئله مورد نظر راه بازگشت و سرایت دوباره به رابطه تان را نداشته باشد.
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 21:6  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:12  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

نه نکته برای محبوب شدن

چند پیشنهاد جهت ارتباط موثر و محبوبیت در بین دیگران:

1

 یک پیشنهاد تکراری!! شنونده خوبی باشید . شاید بگویید گوش کردن که کاری ندارد, بله گوش کردن ساده است اما اگر شنونده فن گوش کردن را نتواند به درستی به کار ببندد , رابطه سالم و موثری پدید نمی آید. برای آنکه محبوب دیگران شوید باید حس گوش کردن را یاد بگیرید, تمرین کنید و بسیار به کار ببندید. هماهنگی لازم بین اینکه شما ژست بگیرید, توی چشم طرف مقابلتان زل بزنید و مرتبا سرتان را تکان بدهید اما حواستان پیش معامله خانه تان یا هر چیز دیگری باشد, هر کسی را متوجه این موضوع که شما فن گوش کردن را بلد نیستید می کند فن گوش کردن مغایر با خمیازه کشیدن , به ساعت مگاه کردن وتند تند آدامس جویدن است.

2

 صادق باشید, بدون ابهام و با صراحت و صداقت صحبت کنید. روابطی که این اصل راندارند بی شک قطع خواهند شد.

3

 همدلی کنید نه همدردی! هیچ کس درد هیچ کسی را به طور واقعی نمی فهمد, پس ما همدردی نمی توانیم کنیم اما همدلی فرایندی است که در طی ان خودمان را جای طرف مقابل می گذاریم و دنیا را از دریچه چشم او می نگریم. در همدلی قضاوت ممنوع است و ما حق نداریم درباره دیگران قضاوت کنیم مگر اینکه قاضی یا حقوقدان باشیم؟!

4

 حرف خود را مزه مزه کنید خودتان را جای طرف مقابل بگذارید و اگر گفته هایتان تلخ نبود به زبان بیاورید.

5

نصیحت نکنید هیچ یک از ما از نصیحت خوشمان نمی اید بیهوده خود را خسته نکنید و به جای نصیحت پیشنهاد بدهید.

6

سرزنش نکنید هیچ کس بی عیب نیست و هیچ گلی بی خار نمی باشد. پس دیگر جایی برای سرزنش باقی نمی ماند.سرزنش کردن بهداشت روانی دیگران را به خطر می اندازد.

7

 افراد را همان گونه که هستند بپذیرید اگر قصد محبوبیت دارید بهتر است افراد را با تمام بدی ها و خوبی هایشان بپذیرید. پذیرش بی قید و شرط را فراموش نکنید.

8

 احترام دیگران را نگه دارید تا وقتی به دیگران احترام نگذارید به شما احترام نمی گذارند و اصولا مردم جواب هدیه را با هدیه و جواب کتک را با لگد!!

9

 به شیوه مناسب کخالفت کنید به جای بلند کردن صدا, بحث و جدل مخرب و ...... ازروش خلع سلاح استفاده کنید. در این روش سعی می کنیم در حرفهای طرف مقابل حقیقتی را بیابیم. حتی اگر با کل سخن مخالف هستیم. این روش تسکین دهنده و آرام بخش اعصاب است.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 12:56  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

برای استجابت دعا چه باید کرد؟

شک و تردید همواره حالاتی آشنا برای انسانها بوده است. افراد مردد و حیوان به این سو و آن سو می نگرد و همواره این سوال برایشان پیش می آید که آیت قدرتی وجود دارد که بتوان از آن کمک گرفت . این تردید به خاطر عدم اعتماد و ایمان کامل به وجود قدرت برتری است که تمام کائنات زیر قدرت خود دارد.
هنگامی که در حالت دعا قرار می گیرید با این موضوع ایمان داشته باشید که قدرت روحی شما تنها علت و سبب و تنها عامل نجات دهنده شماست و از صمیم قلب اطمینان حاصل کنید که با وجود آن هر غیر ممکنی ممکن و هر عملی میسر می شود. در وهله اول این جمله تاکیدی را همواره با خود تکرار کنید: روزی خواهد رسید که من به آرزوی خود برسم. آری روزی می رسد که من خوشبختی خود را بیابم " اما فراموش نکنید که خواست و آرزوی خود را به آینده و به بعد موکول نکنیم و آن چه می خواهیم در زمان حال از ضمیر باطن بخواهیم و به آسانی بدان جان ببخشیم و البته این در صورتی میسر است که به آن ایمان کامل داشته باشیم.
هنگامی که برای کسی دست دعا به سوی آسمان بلند می کنید او را در اعماق روح و ضمیر باطن خود بنشانید و او را با چهره ای شاد و روحی آزاد ببینید و از اینکه دعایتان مستجاب خواهد شد شکر گزاری کنید . هنگامی که با روح و اعتقاد روبه سوی خداوند می کنید با شناختی که از او دارید می دانید که آرزویتان را بر آورده خواهد کرد.
زیرا خداوند هرگز با شکست میانه ای ندارد . نه آن را می شناسد و نه آن را برای بندگانش می خواهد. بعنوان مثال اگر تصویر تندرستی عزیز بیمار خود را به ذهنتان بسپارید و تمامی دقت خود را بر روی بهبودی او متمرکز کنید خداوند نیز بر این تمرکز ذهن شما صحه خواهد گذاشت.
آخرین مرحله دعا شامل شناخت و قبول آن است و اعتقاد به این مسئله که حتما اجابت خواهد شد. اما این نکته را به خاطر داشته باشید که ما هرگز قادر به دیدن وجدان و ضمیر و اعتقادات باطنی خود نیستیم , اما می توان با قدرت ایمان به آرزوهای خود جامه عمل بپوشانیم و دعا ها را مستجاب کرد.
اما بیشتر اوقات این سوال به ذهنمان خطور می کند :" پس چرا دعاهایمان مستجاب نمی شود؟ پاسخ آن در سوال پنهان است. زیرا ترس و تردید در آن به خوبی روشن است . چنان به خداوند ایمان داشته باشید که در
کودکی خود را به مادر می سپردید و جز او کس دیگری را نمی شناختید و عشق او را با تمام و جود احساس می کردید هنگامی کخ در مورد استجابت دعاهایتان دچار شک می شوید ,
دقت خود را بر خواسته تان متمرکز کنید . پس از آنکه تمام ذهن و فکر خود را از این فکر و ایده انباشتید , س از چندی شاهد رشد و شکوفایی آن خواهید شد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 12:31  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 11:56  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

در جاده هاي پر پيچ و خم ردپاي اميد را خواهم ديد

در طلوعي بي غروب روز و شب را سپري ميكنم

موج ها ساحل را نوازش ميكنند و من هنوز به اميد فردا راه ميروم

بي آن كه بدانم ديگر رادپايي واسه برگشتم نيست

از هر صداي مي هراسم چون باعث مرگ سكوتم مي شود

در آسمان پر ستاره ستاره ي مرگم خاموش شده

افسوس كه شهاب آرزو هايم با سرعت گذشت و من نديدم

و تك ستاره ي آرزو يم كه رسيدن به تو بود رفت

و حال در رويا هايم تنهام و اين تنهاي زندگي ام شده

پس خواهم گذراند با قلبي پر تپش

آينده خويش را حال با او و در راه او...

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 22:36  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

دوستان عزیز با کلیک روی ادامه ی مطلب می توانید تصاویر روستای فرج بیگی قدیم را مشاهده کنید

(نظر یادتون نره)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 22:9  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 21:52  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  | 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 21:50  توسط مصیب رسولی و جمعی از دوستان  |