شعری از مهدی رسولی
خرم این دل که از این محفل ویران بروم
آتش جان طلبم در پی جانان بروم..
آتش جان طلبم در پی جانان بروم..
گرچه ماتم من از این راز جهان
من به راز دل آن یار پریشان بروم..
دلم از سردی دستان خیابان بگرفت
رخت بردارم و تا مرز بیابان بروم..
در ره یار چو آهوی زمان باید رفت
تا لب ساحل خورشید خرامان بروم..
در ثریای خیال و غم رویای وصال
تا لب برکه ی باران درخشان بروم..
اگر این دوری جانان به سر آید روزی
تا سماوات برین دیده ی گریان بروم..
#ارسالی
شاعر مهدی رسولی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۶ ساعت 9:16 توسط رسولی
|

